‏نمایش پست‌ها با برچسب BDSM چيست؟. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب BDSM چيست؟. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

يک سؤال اشتباه، bdsm ذاتی است يا اکتسابی؟


بحث بر سر ذاتی يا اکتسابی بودن رفتارها و ويژگی های انسان حرف جديدی نيست، هزاران سال است که بشر در اين باره انديشيده و نظرات مختلف و متضادی داشته است. در علم روانشناسی که سابقه حدود 100 ساله بيشتر ندارد نيز رويکرد ها و نظرات متفاوتی در اين باره به وجود آمده و هر نظر طرفدار يا مخالف خودش را دارد.
ابتدا خوب است که منظورمان از کلمات "ذاتی" و " اکتسابی " را روشن کنيم.
ذاتی يعنی ارثی، ژنتيکی، چيزی که از بدو تولد در ما وجود داشته است.

اکتسابی يعنی چيزی که در اثر يادگيری از محيط به وجود آمده و يا در شرايط محيطی شکل گرفته است.

 حالا سؤال اين است که کدام يک از رفتارها و ويژگی های ما ذاتی است و کدام يک اکتسابی؟ و آيا bdsm ذاتی است يا اکتسابی؟

پاسخ اين است که هيچ کدام از رفتارها و ويژگی های ما نه ذاتی هستند و نه اکتسابی! در واقع همه چيز ما ، هم ذاتی است و هم اکتسابی!! همه چيز! حتی چيزهايی مثل هوش، قد و چهره که معمولاً ذاتی فرض می شوند. چه برسد به bdsm و چيزهای شبيه اين...

داستان اين است که موجوديت انسان - شامل همه ويژگی ها و رفتارهای او - توسط تعامل محيط و ژنتيک شکل می گيرد. توجه کنيد، تعامل!
در واقع سيستم ژنتيکی انسان مثل برنامه کامپيوتری نيست که دقيقاً خروجی که از پيش برای آن تعريف شده را بيرون بدهد، بلکه ژنوم پيچيده هر فرد (نقشه ژنتيکی منحصر به فرد هر انسان) آمادگی ها و محدوده ها را تعريف می کند.

با يک مثال ساده توضيح می دهم، ممکن است فردی قدِ بلند را به طور ژنتيکی به ارث برده و اين ژن ها در او فعال شده باشند، اين طور نيست که از پيش تعريف شده باشد که اين فرد حتماً قدش 180 سانتيمتر خواهد شد، بلکه مثلاً ژنوم اين فرد اجازه می دهد که او قدی بين 170 تا 190 سانتيمتر داشته باشد؛ حال ، اينکه قد اين فرد چقدر بشود ديگر به تعامل سيستم ژنتيکی او با محيط بستگیدارد ( عواملی مثل نوع تغذيه، نوع و ميزان فعاليت های جسمی که انجام می دهد و... ) ممکن است قدش بشود 171 يا بشود 189، اين ديگر معلوم نيست، نقش ژنتيک اينجا تعيين محدوده تغيير و ايجاد آمادگی برای قد بلند شدن است.
توجه کنيد که تعامل ژنتيک و محيط از همان لحظه شکل گيری نطفه (يا حتی گاهی زودتر!) شروع می شود، نوع تغذيه مادر در دوران بارداری، شرايط جسمی و روحی او، حوادث و نوع فعاليت های دوره بارداری، نحوه تولد و زايمان  و هر اتفاق کوچک و بزرگی که بعداً برای کودک پيش می آيد، هر آموزشی که مي بيند، هر رفتاری که از پدر و مادر خويش مي بيند، همه و همه چيز... اينها همه اثرات محيط هستند که در تعامل با ژنتيک، يک انسان منحصر به فرد را به وجود می آورند.

درباره تمايلات bdsm هم قضيه همين طور است، سيستم ژنتيکی آمادگی هايی را برای داشتن تمايل داميننتی، سابميسيوی يا سادومازوخيستی ايجاد می کند اما اينکه اين تمايلات ابراز شوند، تا چه حد و به چه شکل به وجود بيايند و همه اين چيزها حاصل تعامل ژنتيک و محيط است. اين تعامل هم بسيار پيچيده و متنوع است و نمی توان به سادگی آن را توضيح داده  و توجيه کرد؛ نتيجه اينکه بی معنی است که بگوييم تمايلات bdsm يک نفر ذاتی است و ديگری اکتسابی.
 در واقع هنوز نادانسته های بسيار زيادی در اين مورد هست، ما توانسته ايم کمی از اين فرآيند ها اطلاع پيدا کنيم اما قسمت اعظم پروسه روانی و محيطی که طی می شود تا يک نفر به طور بارز و شديد درگير تمايلات bdsm شود و نوع تعاملاتی که با سيستم ژنتيکی فرد انجام می گردد هنوز روشن نيست. و شايد در تحقيقات آينده دانشمندان قسمت های بيشتری از اين پازل روشن شود. به طور کلی بحث تعامل محيط و ژنتيک که سال ها يکی از موضوعات اصلی تحقيقات دانشمندان روانشناسی و علوم زيستی بوده است در سال های اخير قدم در راه جديدی گذاشته ، سؤالات مبهم بسيار زيادی را ايجاد کرده و تاپيک های پژوهشی جديدی را نيز بوجود آورده است ؛ تحقيق در اين باره هم نيازمند روش های دقيق علمی ، پژوهش های آکادميک کنترل شده و تحقيقات طولی دراز مدت است  که گاهی چند دهه به طول می انجامد. 


۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

سه گانه تاريک: نقدی بر اربابان (بخش دوم)

 در ادامه توضيحاتی که در پست پيشين راجع به سه گانه تاريک بيان کردم لازم است که مجدد تأکيد کنم اين ويژگی ها در افرادی که دارای روحيه داميننتی (سلطه گری) هستند کم و بيش وجود دارد و صرف وجود اين نشانه ها بيانگر مشکل نمی باشد. مشکل زمانی وجود دارد که اين خصوصيات در فردی خيلی زياد برجسته باشند. يعنی شاخصه اصلی شخصيت فرد را اين سه خصوصيت تشکيل بدهند، چنين افرادی دقيقاً آن کسانی هستند که حضورشان در bdsm آسيب زا و خطرناک است، در اجتماعات خصوصی و حرفهای bdsm کشورهای غربی اين افراد سريعاً شناسايی و طرد می شوند، مهم ترين شعار bdsm را به ياد بياوريد، "سلامت، امنيت و رضايت دو طرفه" کسانی که مد نظر ما هستند اين شعار را کاملاً ناديده ميگيرند و سلامت، امنيت و رضايت طرف مقابل هيچ اهميتی برايشان ندارد.
 حد و حدود تعيين نمی کنند، اگر قراردادی وضع شده باشد به آن پايبند نيستند، در لحظه هر چه به فکرشان برسد بدون توجه به وضعيت فرد مقابل انجام می دهند و...
گاهی اين افراد با کسانی که فتيش های سياه و خيلی خشونت آميز دارند اشتباه گرفته می شوند، اما نکته اينجاست که اين افراد چون هيچ نوع اهميتی به لذت طرف مقابل نمی دهند اصلاً برايشان مهم نيست که آيا برده زير دستشان هم می خواهد وارد بازی آن فتيش خطرناک بشود يا خير.
يک نکته مهم ديگر اين است که آسيبی که چنين افرادی وارد می کنند فقط آسيب های جسمانی نيست، بلکه آسيب های روانی که به برده می زنند خيلی شديدتر است، يکی از ويژگی های اصلی هر ارباب واقعی توجه به به-زيستی و رشد روانی برده است، هر نوع تحقير و فشار روانی که يک ارباب واقعی به برده وارد می کند باید به دقت تنظيم شده و در جهت رشد برده باشد نه اينکه در نهايت يک فرد شديداً ناتوان ، خرد شده و درمانده به جا بگذارد. افراد مد نظر ما معمولاً هيچ توجهی به احساسات، هيجانات و عواطف برده ندارند و قادر به تشخيص احساسات برده در هر لحظه نيستند، دقت کنيد که يک ارباب واقعی می بايست در هر لحظه نسبت به هيجانات، عواطف و احساسات برده اش هشيار باشد و به آنها پاسخ مناسب بدهد، البته ممکن است اين پاسخ مناسب بسته به شرايط، شخصيت و اخلاق فرد بسيار متنوع باشد، اما مهم اين است که به آن چه که در درون برده در حال رخ دادن است بی توجه نباشد. و خلاصه کلام اينکه، مراقب باشيد در دام اين افراد گرفتار نشويد چون عواقب آزار دهنده آن بسيار بيشتر از دورنمای لذت بخش آن است.



۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

سه گانه تاريک: نقدی بر اربابان (بخش اول)

روانشناسان سه ويژگی شخصيتی که در هر فرد باشد موجب می شود او در روابط بين فردی اش به ديگران آسيب بزند و بقيه را اذيت کند را، سه گانه تاريک می نامند.
اين سه ويژگی عبارتند از: خودشيفتگی، ماکياوليانيزم و سايکوپاتی

خودشيفتگی:
اصطلاح خودشيفتگی معانی و کاربردهای متعددی دارد، خودشيفتگی به تنهايی می تواند يک بيماری کامل باشد ( اختلال شخصيت خودشيفته) يا فقط به شکل يک ويژگی شخصيتی بررسی شود. معانی ديگرش مربوط به بحث ما نيست، در اين مقاله منظور من از خودشيفتگی يک ويژگی شخصيتی است که می تواند در هر فردی کم يا زياد وجود داشته باشد و به معنی "خودخواهی، غرور، خود بزرگ بينی و خود رأيی" است. می شود گفت اين ويژگی در همه انسان ها به گونه اي وجود دارد اما درجه آن کم و زياد دارد، حتماً متوجه شده ايد که مستر ها و همچنين صاحبان پروفايل های اينترنتی با عنوان مستر! به نسبت سايرين درجات بالاتری از خودشيفتگی را دارند.

ماکياوليانيزم:
ساده ترین توضیح برای اين اصطلاح که از نام يک نويسنده و سياستمدار معروف به نام ماکياولی گرفته شده، اين است که معتقد باشيم رسيدن به هدف وسيله را  توجيه  می کند. البته اين اصطلاح هم کاربرد های متعددی دارد و به خصوص در سياست استفاده می شود اما اینجا منظور ما از ماکياوليانيزم يک ويژگی شخصيتی است، کسانی ماکياوليانيست هستند که برای رسيدن به اهداف خود و صرفاً برای تأمين منافع شخصی خودشان از هيچ کار غير اخلاقی در حق ديگران نمي گذرند! اين افراد فقط در فکر استثمار و سوء استفاده از ديگران هستند تا به آن چيزهايی که می خواهند برسند، هر دروغ و فريبکاری که لازم باشد انجام می دهند و هيچ توجهی به اصول اخلاقی ندارند. متأسفانه اين ويژگی هم در بين مسترها و صاحبان پروفايل مستری زياد ديده می شود، کسانی که خودشان را در پشت شخصيت های خيالی که می سازند پنهان کرده، در مورد شخصيت واقعيشان غلو می کنند و به قول معروف خالی می بندند، ادعای مهارت زياد می کنند، موقع رابطه از هر وسيله اي استفاده می کنند تا بيشترين لذت را ببرند و به لذت و رضايت طرف مقابل هيچ توجهی نمی کنند و...

سايکوپاتی:

اين اصطلاح هم مثل خودشيفتگی مي تواند به تنهايی بيانگر يک بيماری کامل شخصيت ( که نوع خفيف تر آن را به نام اختلال شخصيت ضد اجتماعی می شناسيم ) و يا به معنی يک صفت شخصيتی باشد ؛ که ما اينجا منظورمان همان صفت شخصيتی است. فردی که ويژگی سايکوپاتی بالايی دارد مدام به دنبال هيجانات عجيب و غريب می گردد، بسيار خودخواه است، احساسات و عواطف سطحی دارد و نمی تواند عواطف عميق داشته باشد، نمی تواند به طور واقعی و عاشقانه کسی را دوست بدارد، سعی می کند تا خودش را جذاب نشان دهد، جذابيت هايی که ساختگی هستند و چهره واقعی او نيستند. سايکوپات ها به معنی واقعی افراد ظالمی هستند، رحم و شفقت انسانی که هر فردی به طور طبيعی دارد را ندارند، از آسيب هايی که به ديگران وارد می کنند احساس گناه نمی کنند، مسئوليت اعمال خويش را نمي پذيرند، برنامه ها و اهداف خيلی بلند مدت متعالی که عملاً در زندگی در حال دنبال کردن آنها باشند ندارند و کوته نظر هستند. تکانشی هستند(عکس العمل های فوری و بدون فکر نشان می دهند و در لحظه هر چه دلشان خواست انجام مي دهند بدون اينکه به عواقب آن فکر کنند) معمولاً سبک زندگی خيلی مفيد و مولدی ندارند و در يک حرفه يا رشته تحصيلی خيلی موفق نيستند و به مدارج بالا نمي رسند. به اين مشکلات خودشان بينش ندارند و خودشان را سالم و حق به جانب می دانند. اعتماد به نفس کاذب بالايی دارند، برای به دست آوردن قدرت هر رفتار خصمانه و ظالمانه اي که لازم باشد را انجام می دهند. خيلی دروغ می گويند و ادعاهای عجيب و غريبی دارند، خجالت نمي کشند، از گذشته عبرت نمي گيرند. احساس می کنند خيلی باهوش هستند در حالی که عملکرد واقعيشان خلاف اين را نشان می دهد. به طور کلی سايکوپات ها افراد خطرناکی هستند که به هر کس که نزديک بشوند به او آسيب ميزنند، اين آسيب می تواند روحی ، جسمی يا هر دو باشد.البته توجه کنيد که در يک فرد ممکن است همه اين خصايص با هم وجود نداشته  و کم و زياد باشد.

 (ادامه در پست بعد)







۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

چقدر به مشکلات روانی خودمان بينش داريم؟

به اين فکر می کردم که در هر صورت ساديست يا مازوخيست بودن يا به عبارت ديگه درگير شدن در روابط BDSM طبيعی نيست، يعنی کسی که علاقمند به اين کارها است مطمئناً يک مشکلی داره که اين رفتارهای خاص براش توليد لذت مي کنه، اما مسأله مهم اينه که اين رفتارها مي تونند سالم به حساب بياند و حتی يک جورهايی خيلی مثبت و کمک کننده و در عين حال ناسالم و مرضی، اما واقعاً معيار چيه؟


داستان اينه که حتماً يک مشکل ريشه اي اين وسط وجود داره و خصوصاً در سادومازوخيسم اين مشکل معمولاً يک الگوی رابطه اي ناسالم بين فرد و پدر و مادرش در کودکی هست که مي تونه تا زمان حال هم ادامه پيدا کرده باشه. اون مشکل ريشه اي که باعث مي شه فرد از حالت سلامت محض (فرضاً) منحرف بشه، مي تونه آدم رو به خيلی سمت و سو های ناسالم بکشونه، مي تونه آدم را به سمت سادومازوخيسم بياره يا مي تونه به سمت انواع بيماری های روانی ببره


 مثلاً فرض کنيد شما پدر يا مادری داريد با اين مجموعه خصوصيات: کمال گرا، سلطه گر، انعطاف ناپذير، خسيس، خيلی حساس به نظم و جزئيات امور که خيلی هم سخت به ديگران اعتماد ميکنه.

مسلماً داشتن چنين پدر يا مادری باعث ايجاد يک سيستم معيوب خانوادگی مي شه و روابط اين فرد با همسر و فرزندانش هم روابط سالم و طبيعی نخواهد بود، فرض کنيم اين پدر يا مادر 4 فرزند داره، اتفاقی که ممکنه بيفته اينه که مثلاً يکی از فرزندان خيلی سالم و طبيعی باشه، يکی ديگه از فرزندان يک آدم وسواسی شديد بشه، يکی ديگه يک آدم عصبی يا افسرده بشه و يکی ديگه از فرزندان مازوخيست بشه!!!

(دقت کنيد اين مثاله، ممکنه همه فرزندان اين پدر يا مادر هم سالم از آب در بيان و يا به مشکلات ديگه اي غير از اينها که گفتم دچار بشند)

يا يک الگوی ديگه برعکس اينه، فرض کنيد کودک قدرت طلبه، رقابت بر سر قدرت از کودکی بين پدر و مادر و کودک در خانه هست، بيرون از خانه هم همين طور و کودک احتمالاً در اين رقابت ها ناکام مي شه، اين ميل به قدرت در اون نمي ميره، به درون مي خزه و بالاخره از يک جايی سر بيرون ميآره.


خب حالا منظور من اينه که اون بچه اي که مازوخيست يا ساديست شده، اگر با دنيای BDSM آشنا بشه و بتونه يک رابطه خوب و کنترل شده با يک نفر برقرار کنه، احتمالاً مشکلاتش تا حد زيادی کنترل مي شه و در دراز مدت ممکنه حتی احساسات مازوخيستيش از بين بره و سالم بشه و يا تغيير شکل بده و از حالت يک نياز بيمارگون به يک تفريح آشنا و لذت بخش تبديل بشه که کاملاً تحت کنترله.

چرا؟ چون اون مشکل اساسی که باعث شد اين فرد مازوخيست يا ساديست بشه نياز به تغذيه داره، و وقتی اون چيز درست تغذيه بشه رشد مي کنه و متحول مي شه، نکته مهمش اينه که ديگه نمياد ساير منابع روانی فرد را ببلعه، يعنی فرد را در ساير شئونات زندگی لنگ کنه چون منبع غذايی خودشو داره. البته اين يک شرط مهم داره و اون اينه که منبع مشکل به مرور زمان حل و فصل بشه، مثلاً رابطه فرد با پدر يا مادر مشکل دار به نوعی اصلاح بشه، اگه اين منبع اصلاح نشه سادومازوخسيم مثل يک سوپاپ اطمينان عمل مي کنه که مانع جوش اومدن ديگ نمي شه باعث خنک شدن ديگ هم نمي شه، فشار زياد را تخليه مي کنه اما اون ديگ همچنان در حال جوشيدنه.

گاهی مي تونه بدتر هم باشه، وقتی منبع مشکل زيادی قوی باشه، سادومازوخسيم نمي تونه به اندازه کافی قدرت تخليه روانی داشته باشه چون اين فعاليت ها در ذات خودش فيدبک منفی هم داره به دلايل مختلف، و تعادل بين فيدبک منفی و فيدبک مثبت سادومازوخسيم در بهترين شرايط يک خروجی مثبت باريک، در حد همون سوپاپ اطمينان مي تونه باشه. لذا در دراز مدت فرد سعی مي کنه يا فشار بيشتری به سادومازوخسيم وارد کنه، يعنی درگير روابط آسيب زای اين قضيه مي شه و به خودش و ديگران بدون کنترل آسيب مي زنه و اين مي شه يک سير قهقرايی و يا سادومازوخيسم برای اون فرد کارکرد مفيدش را از دست ميده و فشار روانی که بر اون فرد وارده از جاهای ديگه زندگيش مي زنه بيرون، و در این شرایط بی دی اس ام فقط يک مهمون ناخوانده و مشکل اضافه خواهد بود.


نتيجه چيه؟ نتيجه اينه که اگه ميخوايم ببينيم سالميم يا نه، اولش دنبال الگوهای ناسالم روابط خودمون با پدر مادرمون بگرديم، بخصوص در کودکی، بعد بررسی کنيم که الان در مقطع فعلی چقدر هنوز با اون مشکلات درگير هستيم و چقدر تونستيم حل و فصلشون کنيم،

اگه بتونيم اون الگوهای ناسالم رابطه با پدر و مادر را درست درک کنيم احتمالاً خيلی راحت مي تونيم با خودمون و مشکلاتمون و احياناً با پدر و مادرمون کنار بيايم، قطعاً مي تونيم زندگی بهتری داشته باشيم و از همه چيز لذت بيشتری ببريم، دقت کنيد که گفتم اين الگوهای ناسالم رفتاری بين ما و پدر و مادر بدون اينکه ما حتی عقلمونم بهش قد بده در عمق وجودمون به شکل يک هيولای گرسنه پنهان می شوند و از ما انرژی می بلعند و به ما فشار می آورند و ديگمون را به نقطه جوش مي رسونند، اين مشکلات مي تونه تا سال ها و گاهی تا آخر عمر با آدم بمونه بدون اينکه بفهمه اصل و منبع قضیه کجاست.




۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

هفت سؤال رايج در مورد BDSM

خيلی ها از من در مورد رابطه BDSM با سلامت روان می پرسند، اين سؤال مهمی است، آيا ما بيمار هستيم؟ آيا غير طبيعی هستيم؟ علت اين گرايشات چيست و ريشه در کجا دارد؟ و خيلی سؤالات مشابه.
در اين پست به طور خلاصه به چند سؤال رايج در اين زمينه ها جواب ميدهم و در پست های بعدی کمی تخصصی تر به آن می پردازم.
1.آيا bdsm يک ناهنجاری يا بيماری روانی است؟
در همه شئونات رفتار انسانی مؤلفه هايی از نياز هيجانی و عاطفی به قدرت وجود دارد، در کار، در خانه، در ورزش، در سياست و در روابط جنسی. برجسته کردن و تأکيد کردن بر مؤلفه های قدرت در روابط انسانی ناهنجار و مرضی تلقی نمي شود. در حال حاضر نظر غالب متخصصين اين است که تبادل قدرت به طور آگاهانه و با اختيار کامل در روابط جنسی بين بزرگسالان کاملاً بهنجار و بی ضرر است. به زبان ساده تر وقتی دو نفر در رابطه جنسيشان با آزادی و آگاهی کامل به فعاليت های bdsm مي پردازند، اينکار به طور عام نرمال تلقی شده و غير مرضی است. (بخصوص در راهنمای تشخيصی و آماری اختلالات روانی DSM-IV اين مسأله قيد شده است.)


2. چه چيزی باعث ايجاد تمايل به bdsm  می شود؟
واقع بينانه ترين جواب اين است که تا کنون علم پاسخ صد در صدی برای اين سؤال پيدا نکرده است، هنوز به طور قطع معلوم نيست که چرا برخی افراد به BDSM تمايل دارند و برخی ندارند. تحقيقات نشان داده اند که به احتمال زياد عوامل ژنتيکی و ارثی، رشد و تربيت کودکی، محيط اجتماعی، تحصيلات و کسب اطلاعات جديد همگی تا حدی در ايجاد اين تمايل مؤثر هستند و نمي توان هيچ کدام را به تنهايی ريشه آن دانست اما سهم دقيق هر يک در ايجاد تمايل به bdsm نيز به طور کامل روشن نيست. تحقيقات متنوع جديد از جمله تحقيقاتی که در مؤسسات تحقيقات روانشناسی و دانشگاه هايی مثل کينزی، کازموپوليتن، تايم و خيلی از دانشگاه های ديگر (بخصوص دانشگاه های اروپايی) انجام شده است تخمين مي زند که بين 15-30 درصد بزرگسالان در کشورهای غربی حد اقل بعضی تمايلات bdsm را دارا هستند.
بعداً در پست های تخصصی تر، ريشه يابی اين تمايلات از ديد رويکردهای خاصی مثل روانکاوی و ... را که بيشتر از بقيه به اين موضوع پرداخته اند، خواهم گفت.
(اگر کسی منابع اين تحقيقات را خواست ايميل بزند)

3. چرا از لحاظ اجتماعی bdsm بد و ننگ آور تلقی می شود؟
قسمت اعظم اطلاعات افکار عمومی در مورد bdsm بر پايه اطلاعات بسيار عقب افتاده و قديمی استوار است، در کشور ما حتی بيشتر متخصصين روانشناسی هم اطلاعات به روز و جديدی در اين مورد ندارند، بيشتر اطلاعات روانشناسان ايرانی از bdsm بر پايه روانکاوی فرويدی خالص که مربوط به حدود 80 سال پيش است قرار دارد! بگذريم از اينکه خود فرويد تا چه اندازه در ايران بد فهميده شده و نظرات او شديداً تحريف شده تا سلاحی باشد در دست منبريان جهت کوبيدن علوم غربی!!
از طرف ديگر وقتی خود سکس يک تابوی بزرگ در ايران است، ديگر bdsm که مجال عرض اندام پيدا نخواهد کرد! اما شاهد هستيم که حتی در ميان جوانانی که با سکس مشکلی ندارند و روابط جنسی آزاد هم دارند باز هم يک ترس و نفرت غريبی از bdsm وجود دارد.
يکی از دلايل اين مسأله زنوفوبيا (ترس عمومی از يک موضوع نآشناخته) است، که همراه می شود با اطلاعات ناقص و اشتباه که از جاهای مختلف از جمله رسانه های عمومی و اينترنت (حتی سايت های مربوط به bdsm) به افراد مي رسد،به عنوان مثال يک فرد وقتی وارد يک سايت bdsm مي شود به طور يکجا با انبوهی از عکس ها و فيلم های مختلف مربوط به صدها زمينه مختلف bdsm و بدتر از آن با مسائلی مثل سکس خانوادگی، سکس با حيوانات و ... مواجه می شود .(بخصوص در سايت های فارسی).
همچنين نبود منابع اطلاعاتی معتبر مثل تحقيقات علمی جديد و ... هم به اين عدم اعتماد می افزايد.

4.شايد اين جمله را شنيده باشيد: (کسانی که در زندگی واقعی خيلی باقدرت و مسلط هستند، در سکس تمايل دارند تحت سلطه و زيردست باشند)، آيا اين جمله و خيلی جملات شبيه به اين واقعاً صحت دارند؟
قطعاً اينها افسانه هايی بيشتر نيستند، واقعيت اين است که هيچ ارتباط اثبات شده اي بين رفتارهای اجتماعی يک فرد و رفتارهای جنسی او وجود ندارد، تفاوت در تمايلات جنسی افراد با رفتارهای اجتماعی متشابه بسيار زياد است و هرگز نمي توان با مشاهده رفتار يک نفر در زندگی عادی و يا برعکس رفتار او در سکس، ديگری را پيش بينی کرد.

5.آيا افراد دارای تمايلات bdsm همه قربانی صدمات و خاطرات بد دوران کودکی و يا سوء استفاده جنسی در کودکی هستند؟

تحقيقات علمی به روشنی نشان داده است که درصد افرادی که حوادث و رويدادهای آسيب زايی را در کودکی خود تجربه کرده اند، در بين کسانی که به bdsm  تمايل دارند هيچ تفاوتی با ساير گروه های اجتماعی ندارد، برای مثال اگر صد نفر از افراد عادی انتخاب شوند و صد نفر کسانی که به bdsm تمايل دارند، درصد کسانی که گذشته آسيب زای دوران کودکی داشته اند در هر دو گروه يکسان است. لذا اين باور عمومی کاملاً غلط و بدون هيچ پشتوانه علمی است.
جالب است که در کشورهای غربی که گروه های bdsm پيشرفت زيادی کرده اند، به کسانی که به تازگی مي خواهند وارد اين عرصه شوند توصيه مي شود که حتماً قبل از اين کار به روانشناس مراجعه کنند و هرگونه اختلال يا مشکلی که دارند را درمان کنند و سپس وارد  bdsm شوند، پس در آينده احتمالاً بتوان گفت کسانی که وارد bdsm مي شوند حتی از سايرين هم سالم تر هستند!

6.تمايلات و هيجانات bdsm از چه سنی بروز پيدا ميکنند؟

حدود 25% کسانی که به bdsm تمايل دارند، وجود احساسات مربوط به اين موضوع را از سنين خيلی پايين گزارش کرده اند، مثلاً خاطراتی از لذت بردن از صحنه ها و موقيت هايی که در آن تبادل قدرت به نفع يا عليه ايشان انجام مي شده داشته اند. (بر پايه پژوهش انجام شده در مؤسسه پاوراتيکس)
ولی بيشتر افراد بروز تمايلات bdsm خود را مربوط به سالهای خيلی بعد مي دانند، خيلی ها آن را بعد از يک رخداد غم انگيز در زندگيشان گزارش ميکنند (مثل طلاق يا شکست در عشق) احتمالاً بخاطر اينکه پس از چنين وقايعی فرد عميق تر و بيشتر در مورد خودش، شخصيتش، نيازهايش ، تمايلاتش و روابطش فکر ميکند.

7. چرا برخی افراد شديداً تمايلات و احساسات bdsm خود را مخفی ميکنند؟

فارغ از موضوع بحث، اين واقعاً آسان نيست که به بقيه بگوييم "من متفاوت هستم". برای هرکسی که احساسات، تمايلات و عواطفی دارد که با محيط اجتماعی اطرافش هم خوانی نداشته باشد، اين سختی وجود دارد. و بخصوص در مورد bdsm گاهی اين مسأله آنقدر سخت و پيچيده است که فرد جرأت نميکند که حتی به شريک جنسيش ، مثلاً همسرش يا دوست پسر يا دوست دخترش آن را بيان کند و متأسفانه سعی ميکند آن را پنهان کند و فرو بخورد.


سؤالات بيشتری هم به ذهنم رسيد اما ترجيح مي دهم به مرور و در طی پست های بعدی آنها را مطرح کنم.

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

BDSM 2

مهم ترين ويژگی در همه فعاليت های bdsm تحت کنترل بودن برده توسط ارباب است، اين کنترل می تواند فيزيکی يا روانی يا هر دو باشد، برده کسی است که با رضايت و تمايل کامل، خود را تحت کنترل اربابش قرار می دهد، در اين رابطه ممکن است تحقير شدن، تنبيه شدن، درد کشيدن، تحت محدوديت های فيزيکی يا روانی قرار گرفتن، سکس (دهانی، مقعدی، واژينال و ...) و هر چيز ديگری وجود داشته باشد که مايه لذت برده و ارباب شود.
البته وجود هيچ يک از اينها اجباری نيست، مثلاً ممکن است در يک رابطه برده/ارباب توافق شود که اصلاً سکس مقعدی يا سکس واژينال يا هر چيز ديگر اتفاق نيفتد. اين يکی از مهم ترين شرايط رابطه برده و ارباب است که قبل از شروع رابطه حد و مرز خود را معلوم کنند و خطوط قرمز را مشخص سازند.
فعاليت های bdsm می تواند مدت زمان های مختلفی داشته باشد، مثلاً ممکن در يک رابطه دوست پسر/دوست دختری معمولی برخی مواقع هم بازی های bdsm را انجام دهند، يا ممکن است دو نفر فقط در اتاق خواب وقتی به طور خصوصی برای سکس پيش هم هستند اين کار را انجام دهند، گاهی هم ممکن است رابطه به طور دائمی باشد که اصطلاحاً 24/7 خوانده می شود به معنی 24 ساعته در هفت روز هفته! که البته اين مورد در ايران عملاً نادر است مگر اينکه شرايط و امکانات کافی برای دو نفر وجود داشته باشد.
همچنين در ايران کمتر اتفاق می افتد که دو نفر رابطه ارباب/برده خود را جلوی افراد ديگری هم داشته باشند. به طور کلی زمان بندی در رابطه ارباب/برده به عهده خود افراد است و هيچ اجباری در دائمی يا هميشگی بودن يا نبودن رابطه وجود ندارد.
يکی ديگر از مسائل بسيار با اهميت در رابطه ارباب/برده مسئوليت پذيری طرفين است، هر کدام از طرفين در مقابل سلامت و امنيت جسمی، روانی، اجتماعی و عاطفی طرف ديگر مسئول است. رابطه ارباب/برده رابطه اي است که شديداً با عواطف و هيجانات عميق روحی مرتبط است، همچنين ممکن است خطرات جسمی به همراه داشته باشد، طرفين اين رابطه بايد کاملاً از لحاظ شعور اجتماعی و عاطفی به بلوغ رسيده باشند تا بتوانند در مقابل عواطف شديدی که ممکن است در حين رابطه بروز پيدا کنند عکس العمل مناسب
نشان داده و نيز احتمال هرگونه خطر جسمی، روانی و اجتماعی برای طرف مقابل را از بين ببرند.
روابط bdsm بسيار عميق تر و پيچيده تر از روابط معمولی هستند، هر فردی به صرف اينکه دارای تمايلات bdsm است، شايسته ارباب يا برده شدن نيست.

در پست های آينده خيلی بيشتر در مورد نکات امنيتی و حفاظتی ضروری در روابط bdsm صحبت خواهم کرد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/81/BDSM_collar_back.jpg

BDSM چيست؟

BDSM : اصطلاحی کلی برای اشاره به يک روش خاص زندگی، رابطه جنسی، عاطفی و... است که در آن دو نفر يا بيشتر با رضايت يکديگر نقش هايی را به عهده می گيرند تا با تجربه درد، قدرت، هيجان، کنترل، تحقير و ... به لذت و هيجان روحی و جسمی و جنسی برسند، ارضا شوند و به آرامش رسيده و تخليه روانی هيجانی را تجربه کنند.
BDSM شامل گستره وسيعی از فعاليت ها است و دامنه و نوع اين فعاليت ها را هر کس با شناخت از خود تعيين می کند، بسياری از فعاليت هايی که تحت عنوان BDSM انجام می شوند ممکن است از سوی جامعه و حتی برخی روانشناسان، جزء انحرافات جنسی يا اخلاقی محسوب شوند. امروزه هزاران نفر در سراسر جهان در روش زندگی bdsm مشارکت می کنند، گروه ها و انجمن های زيادی وجود دارند، سايت ها و جوامع مجازی زيادی هم به bdsm می پردازند. همچنين با توجه به گستردگی دامنه bdsm افراد بسيار زيادی وجود دارند که بدون اينکه دقيقاً از اين مطالب آگاه باشند، در زندگی خصوصی خود برخی فعاليت های bdsm را برای رسيدن به لذت جنسی بيشتر تجربه می کنند.

مشخصه برجسته فعاليت ها و روابطی که در زمينه bdsm انجام می شوند اين است که معمولاً افراد هر کدام نقشی را بر عهده می گيرند که اين نقش ها مکمل يکديگر هستند ولی با هم برابر نيستند. (مثلاً ارباب و برده) معمولاً فردی که کنترل کننده است و اعمال قدرت می کند و يا کارهايی را بر روی فرد ديگر انجام ميدهد يا او را وادار به انجام کارهايی می کند، تاپ (top) يا مافوق (dominant) يا ارباب (master) يا... نام دارد
و فردی که تحت کنترل قرار ميگيرد و يا کارهايی روی او انجام می شود بات (bottom) يا زيردست (submissive) يا برده (slave) يا... نام دارد.
برخی هم هستند که به نوبت جايشان را عوض می کنند (گاهی تاپ هستند و گاهی بات) به اين افراد سوييچ گفته ميشود.

اصطلاح BDSM از ترکيب سه عبارت BD از (bondage & discipline) و DS از (dominance & submission) و SM از (sadism & masochism) ساخته شده است. تعريف اين کلمات در پست های بعدی گفته خواهد شد.